على اصغر ظهيرى
87
قصص الحسين (ع) (فارسى)
عليه السل در آن قرار داشتند ، پس دختران رسول خدا از خيمهها خارج شده و مىگريختند ، بعضى از كودكان يتيم ، دامن عمه را گرفته تا از آتش محفوظ بمانند و از ظلم دشمنان در امان باشند ، و گروهى نيز بيابان اطراف متوارى شدند و گروهى استغاثه مىنمودند . امام سجاد عليه السل مىفرمايد : به خدا قسم ! هيچ گاه به عمهها و خواهرانم نمىنگرم مگر آنكه بغض گلويم را مىگيرد و به ياد آن لحظاتى مىافتم كه از خيمهاى به خيمهء ديگر مىگريختند و منادى سپاه كوفه فرياد مىزد : خيمههاى اين ستمگران را بسوزانيد . « 1 » جنايت روى جنايت « عمربن سعد » براى امتثال امر عبيداللَّه بن زياد دستور داد تا بر بدن مبارك امام حسين عليه السل اسب تاختند . او ميان اصحاب خود فرياد زد : كيست كه داوطلب باشد و بر پيكر حسين اسب بتازاند و پشت و سينهاش را زير سم اسبها لگد مالنمايد ؟ « شمر » اوّلين كسى بود كه چنين كرد و به دنبال آن ده نفر ديگر ( كه نامشان در تاريخ ذكر شده است ) با اسب بر بدن آن حضرت تاختند . آنها پس از حادثه عاشورا در برابر ابن زياد ايستاده و در خواست
--> ( 1 ) - حيات الامام الحسين ، ج 3 ، ص 298 .